الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

522

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

1299 - امتحان معرفت آدمى از فيلسوف نقل است : چنان‌كه چينى شكسته و درست را به طنين امتحان مىكنند ، معرفت ماهيّت انسان را نيز به نطق امتحان مىنمايند . 1300 - لا يرحمك اللّه مروى است : ابا بكر جامه‌اى را در دست شخصى ديده ، وى را گفت : ارادهء فروختن دارى ؟ گفت : لا يرحمك اللّه ، ابا بكر گفت : اگر شما را استقامتى در عقل و ادراك مىبود ، در زبان هم مىشد . ترك واو عطف ، جملهء « يرحمك اللّه » بر جملهء مضمون « لا » نمىنمودى . بايست بگويى : « لا و يرحمك اللّه » . « شيخ بهايى » گفته : اعتراضى در قول آن شخص وارد نمىآيد . محتمل است مقصود وى ، نفى رحمت بوده باشد . 1301 - واو مهم نقل است ، مأمون از « يحيى بن اكثم » سؤال نمود ، وى در جواب گفت : لا و ايّد اللّه الامير . مأمون را چندان از « واو » « و ايّد اللّه » خوش آمد كه مافوقى بر آن متصوّر نشود . « صاحب بن عبد » گفته : اين « واو » از « واوات » اضلاع بهتر است . 1302 - شكر منعم اشاعره گفته‌اند : شكر منعم به هيچ وجه واجب نيست و براى آن مثال زير را ذكر كرده‌اند : اگر فقيرى از پادشاه بزرگى كه شرق و غرب را مسخّر داشته ، لقمه‌اى نان دريافت كند ، پس آن گاه در هر مجلسى ياد آن پادشاه كرده و او را به خاطر آن لقمهء نان ثنا گويد ، اين به جز تمسخر آن پادشاه چيز ديگرى نيست و حال ما بندگان نيز چنين و بلكه پايين‌تر است ، چراكه پادشاهى خدا از هر پادشاهى برتر و سپاس بنده از دعاگويى آن فقير نيز كمتر است . و معتزله به خلاف ايشان به تمثيل بهترى تمسّك جسته‌اند و آن اين‌كه اگر در گوشه‌اى گمنام و تاريك ، شخصى گنگ و بىدست و پاى و نابينا و ناشنوا ، بلكه بدون هيچ كدام از حواسّ ظاهرى و درك باطنى قرار گرفته باشد . پس پادشاهى او را از آن گوشهء گمنامى بيرون كشد و زبان وى را گويا و اعضا و جوارح وى و افعال و حواس ظاهرى و باطنى به وى كرامت فرمايد و آن‌گاه او را كرامت